
اسماعیلیان نزاری، حسن صباح و حشاشین
داستان واقعی یکی از مرموزترین جنبشهای سیاسی، مذهبی و نظامی ایران و جهان اسلام
در میان جنبشهای سیاسی و مذهبی قرون میانه، کمتر گروهی به اندازه اسماعیلیان نزاری توانسته است میان تاریخ، سیاست، مذهب، جنگ، ترور سیاسی و افسانه پیوند ایجاد کند.
نامهایی مانند حسن صباح، قلعه الموت، حشاشین، فدائیان و Assassin قرنهاست که در تاریخ ایران، جهان اسلام و حتی فرهنگ عامه اروپا حضور دارند. در روایتهای عامیانه، آنها گاهی به شکل گروهی مخوف از قاتلان مخفی تصویر شدهاند که با استفاده از مواد مخدر، جوانان را به باغی افسانهای میبردند و سپس آنان را برای انجام مأموریتهای مرگبار آموزش میدادند.
اما تاریخ واقعی بسیار پیچیدهتر است.
آنچه در منابع تاریخی با اطمینان بیشتری میتوان بازسازی کرد، داستان شکلگیری یک جنبش اسماعیلی شیعه، ایجاد شبکهای از دژهای کوهستانی در ایران و شام، مبارزه طولانی با سلجوقیان و دیگر قدرتهای منطقه، استفاده حسابشده از ترور سیاسی توسط فدائیان، و در نهایت نابودی دولت الموت به دست مغولان است.
این داستان از ایران آغاز شد و بیش از یکونیم قرن ادامه یافت.
اسماعیلیان چه کسانی بودند؟
برای فهم داستان حسن صباح و حشاشین، ابتدا باید با ریشههای اسماعیلیان آشنا شویم.
اسماعیلیه یکی از شاخههای مهم تشیع بود که در سدههای نخست اسلامی درباره جانشینی امام جعفر صادق به مسیری متفاوت از امامیه دوازدهامامی رفت.
اسماعیلیان امامت را در سلسلهای از امامان دنبال میکردند و در طول تاریخ خود به شاخههای مختلفی تقسیم شدند.
در قرن چهارم هجری، اسماعیلیان توانستند دولت قدرتمند فاطمی را در شمال آفریقا و سپس مصر ایجاد کنند. قاهره به یکی از مهمترین مراکز دعوت اسماعیلی تبدیل شد و خلافت فاطمی در برابر خلافت عباسی قرار گرفت.
اما در سال ۱۰۹۴ میلادی / ۴۸۷ هجری، پس از مرگ خلیفه و امام فاطمی، المستنصر بالله، بحران جانشینی بزرگی در جامعه اسماعیلی ایجاد شد.
دو جریان اصلی در برابر یکدیگر قرار گرفتند:
مستعلویان از احمد المستعلی حمایت کردند.
در مقابل، گروه دیگری از اسماعیلیان از نزار بن المستنصر، پسر بزرگتر المستنصر، حمایت کردند.
حسن صباح در ایران از طرف نزار حمایت کرد و همین مسئله به جدایی دائمی جریان نزاری از جریان مستعلوی انجامید.
از اینجا بود که جریان اسماعیلیان نزاری شکل سیاسی و تاریخی مستقلی پیدا کرد.
حسن صباح؛ مردی که الموت را به مرکز یک دولت تبدیل کرد
حسن صباح در حدود میانه قرن پنجم هجری، در قم متولد شد و خانوادهاش بعدها در ری ساکن شدند.
او در ابتدا در محیطی شیعی پرورش یافت و در جوانی با دعوت اسماعیلی آشنا شد. بر اساس گزارشهای تاریخی، در حدود هفدهسالگی به اسماعیلیه گروید و به امام فاطمی، المستنصر، وفاداری خود را اعلام کرد.
حسن بعدها برای گسترش دعوت اسماعیلی فعالیت کرد و سفرهایی به مناطق مختلف داشت. او همچنین به مصر رفت و مدتی در مرکز قدرت فاطمیان حضور داشت.
اما مهمترین بخش زندگی او پس از بازگشت به ایران آغاز شد.
ایران آن زمان تحت سلطه سلجوقیان بود؛ حکومتی قدرتمند با ساختار نظامی گسترده که از مذهب سنی حمایت میکرد و با فعالیت اسماعیلیان به شدت مخالف بود.
حسن صباح به این نتیجه رسید که یک جنبش کوچک نمیتواند با ارتش عظیم سلجوقی در میدان نبرد مستقیم مقابله کند.
بنابراین راه دیگری را انتخاب کرد.
او به جای تشکیل یک ارتش بزرگ، به دنبال ایجاد شبکهای از دژهای کوهستانی، نیروهای وفادار، داعیان و فدائیان رفت.
مهمترین هدف او قلعهای بود که در منطقه رودبار قرار داشت:
- الموت
فتح قلعه الموت در سال ۱۰۹۰ میلادی
در سال ۴۸۳ هجری / ۱۰۹۰ میلادی، حسن صباح کنترل قلعه الموت را به دست گرفت.
این اتفاق یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ اسماعیلیان نزاری بود.
الموت فقط یک قلعه نبود.
موقعیت جغرافیایی آن در میان کوههای البرز، دسترسی دشوار و امکان دفاع از آن، این قلعه را به یک پایگاه طبیعی برای جنبشی تبدیل میکرد که از نظر تعداد نیرو و منابع، بسیار ضعیفتر از دشمنانش بود.
حسن صباح پس از به دست گرفتن الموت، آن را به مرکز فعالیت سیاسی، مذهبی و نظامی خود تبدیل کرد.
او همچنین به توسعه کشاورزی و سیستمهای آبیاری منطقه پرداخت تا قلعه و جامعه اطراف آن بتوانند تا حد زیادی خودکفا باشند.
در الموت کتابخانهای بزرگ نیز شکل گرفت و مجموعهای از کتابها، نسخههای خطی و ابزارهای علمی در آن نگهداری میشد.
بنابراین تصویر الموت به عنوان یک مخفیگاه ساده برای قاتلان، تصویر کاملی از واقعیت تاریخی نیست.
الموت مرکز یک دولت و شبکه سازمانیافته مذهبی، سیاسی و نظامی بود.
دولت نزاری چگونه شکل گرفت؟
پس از تصرف الموت، حسن صباح فعالیت خود را در مناطق مختلف ایران گسترش داد.
در رودبار، قهستان، قومس و مناطق دیگر، قلعهها و پایگاههای متعددی در اختیار نزاریان قرار گرفت.
یکی از ویژگیهای مهم این دولت، ساختار غیرمتعارف آن بود.
نزاریان سرزمین بزرگی مانند سلجوقیان در اختیار نداشتند. آنها بیشتر به صورت شبکهای از دژهای کوهستانی و جوامع وابسته عمل میکردند.
از قلعه الموت در شمال ایران تا قلعههایی در قهستان و سپس مناطق مختلف شام، این شبکه به تدریج گسترده شد.
از مهمترین دژهای آنان میتوان به:
- الموت
- لمسر
- گردکوه
- میموندژ
- دژهای قهستان
- مصیاف در شام
- کهف
- قدموس
- خَوابی
اشاره کرد.
این دژها تنها مراکز نظامی نبودند. بسیاری از آنها مراکز اداری، محل اقامت رهبران محلی، مراکز دعوت مذهبی و حتی مراکز علمی بودند.
چرا حسن صباح به ترور سیاسی روی آورد؟
اینجا یکی از مهمترین بخشهای داستان حشاشین قرار دارد.
سلجوقیان قدرت بسیار بیشتری از نزاریان داشتند.
اگر نزاریان میخواستند در یک نبرد بزرگ و مستقیم با ارتش سلجوقی روبهرو شوند، احتمال نابودی آنها بسیار بالا بود.
حسن صباح بنابراین روش دیگری را انتخاب کرد.
هدف، نابودی تمام دشمنان نبود.
هدف اصلی، حذف افراد کلیدی و ایجاد بازدارندگی سیاسی بود.
اگر یک فرمانده، حاکم، وزیر یا شخصیت سیاسی قدرتمند میتوانست خطری جدی برای جامعه نزاری ایجاد کند، حذف او میتوانست بسیار مؤثرتر از جنگ مستقیم باشد.
به این ترتیب، ترور سیاسی به یکی از ابزارهای مبارزه نزاریان تبدیل شد.
این مأموریتها را گروهی از پیروان فدایی انجام میدادند که در منابع با عنوان فدائیان، فداییه یا fedāʾī شناخته میشوند.
فدایی به معنای فردی است که جان خود را در راه یک هدف یا شخص فدا میکند.
در منابع تاریخی، فدائیان نزاری به عنوان افرادی معرفی شدهاند که مأموریتهای خطرناک علیه دشمنان مهم جامعه خود انجام میدادند.
فدائیان چه کسانی بودند؟
فدائیان را نباید دقیقاً با تصویر امروزی «قاتل حرفهای» یکی دانست.
آنها بخشی از ساختار اجتماعی، مذهبی و سیاسی جامعه نزاری بودند.
وظیفه آنان انجام مأموریتهای بسیار خطرناک بود؛ مأموریتهایی که گاهی احتمال بازگشت از آنها بسیار کم بود.
یکی از ویژگیهای مهم این عملیات، نزدیک شدن به هدف بود.
در بسیاری از موارد، فدایی تلاش میکرد خود را به محیط زندگی یا محل حضور فرد مورد نظر نزدیک کند.
برخی فدائیان حتی مدتی در محیط اطراف هدف یا در پوششهای مختلف زندگی میکردند تا فرصت مناسب برای حمله ایجاد شود.
این مسئله باعث شد دشمنان نزاریان همیشه نگران باشند که یک فرد عادی در اطرافشان ممکن است مأموریتی مخفی داشته باشد.
در نتیجه، حتی تهدید به ترور میتوانست اثر سیاسی داشته باشد.
یعنی لازم نبود هر بار یک شخصیت کشته شود؛ کافی بود حاکمان بدانند که ممکن است هر لحظه هدف قرار بگیرند.
این همان چیزی بود که ترور نزاری را به ابزاری برای جنگ روانی و بازدارندگی تبدیل کرد.
نخستین ترورهای مشهور
یکی از معروفترین ترورهای مرتبط با نزاریان، قتل نظامالملک طوسی، وزیر قدرتمند سلجوقی، در سال ۱۰۹۲ میلادی / ۴۸۵ هجری بود.
در منابع تاریخی، این قتل به یک فدایی اسماعیلی نسبت داده شده است.
قتل نظامالملک تقریباً همزمان با مرگ سلطان ملکشاه رخ داد و امپراتوری سلجوقی وارد دورهای از بحران و رقابت داخلی شد.
این اتفاق برای نزاریان بسیار مهم بود، زیرا دشمن اصلی آنها وارد یک بحران سیاسی جدی شد.
البته باید توجه داشت که نزاریان تنها عامل تمام مشکلات سیاسی سلجوقیان نبودند. اختلافات جانشینی و رقابتهای داخلی خود سلجوقیان نیز نقش بزرگی در فروپاشی وحدت سیاسی آنان داشت.
حشاشین از کجا آمد؟
حالا به یکی از مشهورترین واژههای این داستان میرسیم:
- حشاشین
در منابع غربی، این گروه بعدها با نام:
- Assassins
شهرت پیدا کرد.
اما این نام به شکل امروزی آن، نام رسمی دولت نزاریان نبود.
در منابع تاریخی، واژههایی مانند hashishi / hashishiyya برای اشاره به نزاریان دیده میشود.
پژوهشهای جدید نشان میدهند که این واژه احتمالاً یک عنوان تحقیرآمیز بوده و الزاماً به معنای مصرف حشیش توسط نزاریان نبوده است.
در واقع، هیچ مدرک تاریخی قابل اعتماد و مستقیمی وجود ندارد که نشان دهد فدائیان به صورت سازمانیافته با حشیش یا مواد مخدر به مأموریت فرستاده میشدند.
همین نام تحقیرآمیز بعدها وارد منابع اروپایی شد و در زبانهای اروپایی تغییر شکل داد.
از شکلهایی مانند:
- assassini
و
- assissini
در نهایت واژه:
- Assassin
به وجود آمد.
واژهای که بعدها در زبان انگلیسی معنای عمومی «قاتل» پیدا کرد.
بنابراین واژه Assassin در زبان امروزی نتیجه یک مسیر تاریخی و زبانی طولانی است و نباید تصور کرد که نزاریان خودشان سازمانشان را «Assassins» مینامیدند.
آیا حشاشین واقعاً حشیش مصرف میکردند؟
یکی از مشهورترین داستانها میگوید حسن صباح جوانان را با حشیش بیهوش میکرد، آنها را به یک باغ زیبا میبرد، زنان زیبا و غذا و شراب در اختیارشان قرار میداد و سپس آنها را دوباره از آنجا خارج میکرد.
سپس به آنان گفته میشد اگر مأموریت خود را انجام دهند، دوباره به آن «باغ بهشت» باز خواهند گشت.
این داستان بعدها یکی از مشهورترین افسانههای مربوط به Assassinها شد.
اما مشکل اینجاست:
مدرک معتبر و مستقیمی برای اثبات این داستان وجود ندارد.
پژوهشگران تاریخ اسماعیلیه این روایت را عمدتاً بخشی از افسانههای قرون وسطایی میدانند.
این داستان در منابع غربی و بهخصوص روایتهای مربوط به صلیبیون گسترش پیدا کرد و بعدها در نوشتههای اروپایی شکل کاملتری گرفت.
حتی روایت معروف «باغ بهشت» که امروز تقریباً بخشی از تصویر عمومی حسن صباح شده است، در سنتهای روایی متأخر بسیار پررنگتر از منابع تاریخی نزدیک به زمان وقایع است.
مؤسسه مطالعات اسماعیلی نیز تأکید میکند که هیچ شواهدی از مصرف سازمانیافته حشیش برای انگیزه دادن به فدائیان وجود ندارد.
بنابراین:
حشاشین به معنای واقعی کلمه، یک فرقه مواد مخدر نبودند.
این تصویر بیشتر محصول ترکیب نام تحقیرآمیز، دشمنی سیاسی، گزارشهای خارجی و افسانههای قرون وسطایی است.
«پیرمرد کوهستان» چه کسی بود؟
اروپاییان قرون وسطی داستانهای زیادی درباره رهبر نزاریان شنیده بودند.
در منابع اروپایی، رهبر آنها گاهی با عنوان:
- Old Man of the Mountain
یا
- پیرمرد کوهستان
شناخته میشد.
این عنوان بعدها به یکی از مشهورترین تصاویر افسانهای درباره حشاشین تبدیل شد.
اما باید میان رهبران مختلف نزاری در ایران و شام تفاوت گذاشت.
در دوره حسن صباح، مرکز اصلی قدرت در الموت ایران قرار داشت.
در شام نیز بعدها شخصیت بسیار مهمی به نام رشیدالدین سنان ظهور کرد که یکی از مشهورترین رهبران نزاری سوریه بود.
سنّان در منابع اروپایی نیز به دلیل عملیات فدائیان و روابط پیچیدهاش با صلیبیون شهرت پیدا کرد.
به همین دلیل، بسیاری از داستانهایی که امروزه به حسن صباح نسبت داده میشوند، در واقع ترکیبی از روایتهای مربوط به حسن صباح، رهبران الموت و رهبران نزاری شام هستند.
حسن صباح و سلجوقیان
رابطه میان نزاریان و سلجوقیان تقریباً از همان آغاز خصمانه بود.
سلجوقیان بارها برای نابودی پایگاههای نزاری تلاش کردند.
در سال ۱۰۹۲ میلادی، همزمان با بحران داخلی سلجوقیان، فرصت مناسبی برای حسن صباح ایجاد شد تا قدرت خود را در مناطق مختلف افزایش دهد.
بعدها سلجوقیان عملیات نظامی بزرگتری علیه الموت و دیگر دژهای نزاری انجام دادند.
یکی از مهمترین این حملات در دوره سلطان محمد تَپَر صورت گرفت.
اما کوهستان و استحکامات نزاریان دفاع از این مناطق را بسیار دشوار میکرد.
سلجوقیان از نظر تعداد نیرو بسیار قدرتمندتر بودند، ولی نمیتوانستند به آسانی تمام دژهای کوهستانی را تصرف کنند.
به همین دلیل، مبارزه میان دو طرف سالها ادامه پیدا کرد.
حسن صباح در نهایت موفق نشد سلجوقیان را به طور کامل از ایران بیرون براند، اما توانست یک دولت مستقل نزاری ایجاد کند که پس از مرگ او نیز بیش از یک قرن ادامه یافت.
حسن صباح چگونه حکومت میکرد؟
تصویر حسن صباح در افسانهها معمولاً با مردی مرموز و قدرتمند گره خورده است.
اما منابع تاریخی تصویر دیگری نیز ارائه میکنند.
او فردی بسیار منضبط و سختگیر بود.
گزارشهای تاریخی او را شخصیتی زاهد و پایبند به شریعت معرفی میکنند.
حتی درباره سختگیری او در داخل جامعه نزاری داستانهایی وجود دارد.
از جمله اینکه دو پسر خودش را مجازات کرد؛ یکی به اتهام قتل و دیگری به دلیل اتهام نوشیدن شراب.
در منابع همچنین آمده است که حسن صباح زندگی بسیار سادهای در الموت داشت و بخش زیادی از وقت خود را به مطالعه، نوشتن و اداره امور دولت اختصاص میداد.
او در سال ۵۱۸ هجری / ۱۱۲۴ میلادی در الموت درگذشت.
اما ساختاری که ایجاد کرده بود از بین نرفت.
جانشینان حسن صباح
پس از مرگ حسن صباح، کیا بزرگامید رهبری نزاریان را بر عهده گرفت.
پس از او نیز رهبران دیگری در الموت حکومت کردند.
دولت نزاری در این دوره به تدریج شبکه قلعههای خود را گسترش داد و در مناطق مختلف ایران و شام نفوذ پیدا کرد.
در این دوره، نزاریان دیگر فقط یک جنبش کوچک پیرامون الموت نبودند.
آنها تبدیل به شبکهای گسترده از جوامع، دژها و مراکز سیاسی شده بودند.
نزاریان در شام
فعالیت نزاریان در شام از اوایل قرن دوازدهم آغاز شد.
داعیان نزاری به این منطقه فرستاده شدند و به تدریج جامعهای نزاری در سوریه شکل گرفت.
اما شرایط شام با ایران متفاوت بود.
در این منطقه، نزاریان در میان سلجوقیان، دولتهای محلی، صلیبیون، ایوبیان و بعدها ممالیک قرار داشتند.
به همین دلیل، سیاست آنها بسیار پیچیدهتر شد.
یکی از مهمترین شخصیتهای نزاری شام:
- رشیدالدین سنان
بود.
او در قلعههایی مانند مصیاف قدرت زیادی پیدا کرد و با بازیگران مختلف سیاسی منطقه وارد مذاکره، اتحاد یا درگیری شد.
نزاریان شام گاهی علیه صلیبیون فعالیت میکردند و گاهی با قدرتهای مسلمان منطقه نیز درگیر میشدند.
هدف آنها حفظ جامعه و قلمرو خود بود و سیاستشان همیشه به شکل ساده «مسلمانان علیه صلیبیون» یا «نزاریان علیه همه» نبود.
ترور در میان صلیبیون
شهرت Assassinها در اروپا تا حد زیادی از همین دوره شام سرچشمه گرفت.
اروپاییان و صلیبیون با جامعهای روبهرو شدند که تعداد نیروهایش بسیار کمتر از بسیاری از قدرتهای بزرگ بود، اما میتوانست افراد بسیار مهم را در شرایطی غیرمنتظره هدف قرار دهد.
همین مسئله ترس زیادی ایجاد کرد.
عملیات فدائیان معمولاً به شکل حملههای مخفیانه از راه دور نبود.
در بسیاری از موارد، آنها باید به هدف نزدیک میشدند و با خنجر یا سلاح سرد حمله میکردند.
این مسئله احتمال کشته شدن خود فدایی را بسیار بالا میبرد.
همین رفتار بعدها به یکی از عناصر اصلی افسانه Assassin تبدیل شد.
در منابع تاریخی، فدائیان نزاری افرادی فداکار توصیف شدهاند که مأموریتهای بسیار خطرناک را علیه دشمنان مهم جامعه انجام میدادند.
چرا فدائیان خودکشی نمیکردند؟
یکی از تصورات رایج این است که فدائیان همیشه مأموریتهایی داشتند که هدفشان کشته شدن خودشان بود.
این تصویر دقیق نیست.
هدف اصلی، انجام مأموریت بود.
اگر فدایی میتوانست پس از حمله زنده بماند، دلیلی برای خودکشی وجود نداشت.
اما به دلیل ماهیت مأموریتها، بسیاری از آنها در هنگام حمله یا پس از آن کشته میشدند.
همین مسئله باعث شد دشمنانشان تصور کنند آنها عمداً به دنبال مرگ هستند.
در واقع، فدایی یک نیروی عملیاتی برای انجام مأموریتهای بسیار خطرناک بود، نه لزوماً فردی که هدف اصلیاش خودکشی باشد.
قدرت واقعی نزاریان چقدر بود؟
برخلاف تصویر افسانهای، نزاریان یک امپراتوری عظیم نبودند.
آنها از نظر جمعیت و منابع در برابر سلجوقیان، خوارزمشاهیان و بعداً مغولان بسیار ضعیفتر بودند.
قدرت اصلی آنها در چند چیز قرار داشت:
- دژهای کوهستانی
- شبکه گسترده دعوت
- وفاداری مذهبی
- اطلاعات و ارتباطات
- عملیات فدائیان
- جنگ روانی
و مهمتر از همه:
- توانایی زنده ماندن در شرایطی که دشمنان بسیار قدرتمندتر بودند.
قلعهها نقش حیاتی داشتند.
الموت، لمسر، گردکوه و سایر دژها به نزاریان اجازه میدادند با نیروی کمتر، مدت زیادی در برابر ارتشهای بزرگ مقاومت کنند.
برخی از این قلعهها حتی سالها در برابر محاصره دوام آوردند.
الموت فقط قلعه قاتلان نبود
یکی از اشتباهات رایج در فرهنگ عامه این است که الموت را صرفاً یک «مدرسه قاتلان» تصور کنیم.
اما واقعیت بسیار گستردهتر بود.
الموت مرکز:
- حکومت
- آموزش مذهبی
- فعالیت داعیان
- نگهداری کتابها
- مطالعات علمی
- مدیریت اقتصادی
- سازماندهی نظامی
- ارتباطات سیاسی
بود.
کتابخانه الموت به اندازهای مهم بود که منابع تاریخی از وجود مجموعه بزرگی از کتابها و ابزارهای علمی در آن خبر میدهند.
متأسفانه بخش بزرگی از این میراث در حمله مغولان نابود شد.
کتابهای الموت چه شدند؟
یکی از مشکلات بزرگ در مطالعه تاریخ نزاریان این است که بسیاری از منابع اصلی خود آنان باقی نمانده است.
نزاریان در دوره الموت تاریخنگاری مخصوص خود را داشتند.
یکی از مهمترین آثار، سرگذشت سیدنا یا Sargozasht-e Sayyedna بود که درباره زندگی حسن صباح و دوران نخست دولت نزاری نوشته شده بود.
این اثر امروز به صورت کامل در دسترس نیست.
بخش بزرگی از آثار تاریخی نزاریان در جریان حمله مغولان در سال ۱۲۵۶ میلادی و پس از آن از بین رفت.
به همین دلیل، تاریخنگاران امروزی برای بازسازی تاریخ الموت ناچارند از منابع مختلف استفاده کنند.
از مهمترین منابع، نوشتههای مورخانی مانند عطاملک جوینی، رشیدالدین فضلالله و ابوالقاسم کاشانی هستند.
این منابع نیز همیشه بیطرف نیستند و باید با احتیاط خوانده شوند.
بنابراین، شناخت تاریخ واقعی نزاریان نیازمند مقایسه منابع مخالفان با پژوهشهای جدید اسماعیلیشناسی است.
آیا حسن صباح با عمر خیام و نظامالملک همکلاس بود؟
یکی از مشهورترین داستانهای مربوط به حسن صباح میگوید او، نظامالملک و عمر خیام در کودکی یا نوجوانی همکلاس بودهاند و با یکدیگر پیمان گذاشتهاند که هرکدام به قدرت رسید، دیگری را یاری کند.
این داستان بسیار معروف است.
اما از نظر تاریخی قابل اعتماد نیست.
پژوهشهای جدید آن را بیشتر یک افسانه تاریخی میدانند که بعدها در منابع متأخر شکل گرفته است.
بنابراین نباید این داستان را به عنوان یک واقعیت قطعی در تاریخ سایت ایران ما ارائه کرد.
حسن صباح چه زمانی مرد؟
حسن صباح در سال:
- ۵۱۸ هجری قمری
برابر با:
- ۱۱۲۴ میلادی
در قلعه الموت درگذشت.
او تقریباً ۳۴ سال مرکز حکومت خود را در الموت اداره کرد.
پس از مرگش، ساختار سیاسی و مذهبی که ایجاد کرده بود ادامه یافت.
مرگ حسن صباح پایان دولت نزاری نبود.
در واقع، حکومت الموت بیش از ۱۳۰ سال پس از مرگ او نیز ادامه داشت.
ظهور مغولان؛ دشمنی که الموت نتوانست شکستش دهد
در قرن سیزدهم، تهدید جدیدی از شرق به ایران رسید:
- مغولان
پس از حملات چنگیزخان و جانشینان او، ایران وارد دورهای کاملاً جدید شد.
در زمان هلاکوخان، مغولان تصمیم گرفتند قدرتهای مستقلی را که میتوانستند در مسیر گسترش آنها مقاومت کنند، نابود کنند.
نزاریان یکی از مهمترین اهداف هلاکو بودند.
دولت نزاری در آن زمان هنوز مجموعه بزرگی از قلعهها را در اختیار داشت، اما در برابر ارتش عظیم مغولان وضعیت بسیار دشواری پیدا کرد.
آخرین امام نزاری در الموت:
- رکنالدین خورشاه
بود.
او تلاش کرد از طریق مذاکره با هلاکو از نابودی کامل دولت جلوگیری کند.
اما مغولان تسلیم کامل و تخریب دژها را میخواستند.
در سال ۶۵۴ هجری / ۱۲۵۶ میلادی، رکنالدین خورشاه تسلیم شد.
پس از آن، قلعههای نزاری یکی پس از دیگری سقوط کردند.
الموت نیز در همان سال به دست مغولان افتاد.
با سقوط الموت، دولت نزاری ایران که از سال ۱۰۹۰ میلادی وجود داشت، پایان یافت.
سقوط الموت
سقوط الموت پایان یکی از طولانیترین دولتهای مستقل کوهستانی ایران در قرون میانه بود.
هلاکو و نیروهای مغول قلعهها را تخریب کردند.
کتابخانهها و آثار مکتوب نزاریان نیز در جریان این وقایع آسیب جدی دیدند.
بسیاری از نزاریان کشته شدند و ساختار سیاسی آنها در ایران فروپاشید.
برخی دژها مدت بیشتری مقاومت کردند.
گردکوه حتی تا سالها پس از سقوط الموت مقاومت کرد و در نهایت تسلیم شد.
در شام نیز دولتهای نزاری به تدریج زیر فشار ممالیک قرار گرفتند.
آخرین پایگاه مهم نزاریان در سوریه در سال ۱۲۷۳ میلادی / ۶۷۱ هجری تسلیم ممالیک شد.
پس از آن، نزاریان دیگر یک قدرت سیاسی مستقل بزرگ نبودند و به صورت جوامع پراکنده به زندگی خود ادامه دادند.
پایان دولت، اما نه پایان اسماعیلیان
سقوط الموت به معنای پایان اسماعیلیه نبود.
جامعه نزاری از بین نرفت.
پس از سقوط دولت، امامان و پیروان نزاری در مناطق مختلف پراکنده شدند و برای قرنها به شکل جوامع کوچکتر به حیات خود ادامه دادند.
به همین دلیل باید میان:
- دولت نزاری الموت
و
- جامعه اسماعیلی نزاری
تفاوت گذاشت.
اولی در سال ۱۲۵۶ میلادی سقوط کرد.
اما دومی ادامه پیدا کرد و نسلهای بعدی اسماعیلیان نزاری را شکل داد.
چرا Assassinها اینقدر مشهور شدند؟
پاسخ را باید در ترکیب چند عامل جستوجو کرد.
اول، نزاریان واقعاً از ترور سیاسی استفاده میکردند.
دوم، فدائیان عملیاتهایی انجام میدادند که برای دشمنانشان بسیار ترسناک بود.
سوم، جامعه نزاری به دلیل ساختار مذهبی و دژهای کوهستانی برای بسیاری از خارجیان ناشناخته بود.
چهارم، صلیبیون و نویسندگان اروپایی روایتهایی درباره آنها ساختند.
پنجم، داستانهای مربوط به حشیش، باغ بهشت و پیرمرد کوهستان در طول قرنها گسترش یافت.
در نهایت، همه این عناصر با یکدیگر ترکیب شدند و تصویر افسانهای Assassin را ساختند.
حتی مارکوپولو در قرن سیزدهم روایت معروفی درباره باغ بهشت و رهبر حشاشین نقل کرد، اما این روایتها به عنوان گزارشهای تاریخی قطعی درباره شیوه کار نزاریان قابل قبول نیستند.
واقعیت تاریخی در برابر افسانه
واقعیت تاریخی
اسماعیلیان نزاری یک جریان مذهبی و سیاسی واقعی بودند.
حسن صباح شخصیت تاریخی واقعی و بنیانگذار دولت نزاری الموت بود.
الموت یک مرکز واقعی حکومتی و مذهبی در ایران بود.
فدائیان واقعاً وجود داشتند.
ترور سیاسی واقعاً یکی از ابزارهای مبارزه نزاریان بود.
نزاریان واقعاً بسیاری از دشمنان سیاسی مهم خود را هدف قرار دادند.
آنها شبکهای از قلعهها در ایران و شام در اختیار داشتند.
دولت آنان از ۱۰۹۰ تا ۱۲۵۶ میلادی در ایران دوام آورد.
مغولان واقعاً الموت را در سال ۱۲۵۶ میلادی تصرف و تخریب کردند.
افسانهها و روایتهای مشکوک
- اینکه فدائیان همیشه با حشیش بیهوش میشدند، اثبات تاریخی ندارد.
- اینکه حسن صباح باغی مصنوعی از بهشت ساخته بود، مدرک معتبر تاریخی ندارد.
- اینکه جوانان را به باغ میبردند و پس از مصرف مواد مخدر به آنها وعده بازگشت به بهشت داده میشد، بخشی از افسانههای بعدی است.
- داستان سه دوست قدیمی، حسن صباح، نظامالملک و عمر خیام، نیز تاریخی قطعی نیست.
- تصویر نزاریان به عنوان گروهی که تنها هدفشان «کشتن» بود نیز سادهسازی تاریخ است.
آنها یک جامعه مذهبی و سیاسی بودند که ترور را یکی از ابزارهای مبارزه خود قرار داده بودند، نه اینکه تمام موجودیتشان صرفاً به قتل محدود شده باشد.
میراث حسن صباح
حسن صباح یکی از بحثبرانگیزترین شخصیتهای تاریخ ایران باقی مانده است.
برای برخی، او یک رهبر مذهبی و سیاسی با توانایی استثنایی در سازماندهی یک جنبش کوچک در برابر قدرتهای بزرگ بود.
برای دشمنانش، او رهبر جنبشی خطرناک و تهدیدکننده بود.
اما فارغ از قضاوت درباره او، یک واقعیت تاریخی قابل انکار نیست:
حسن صباح توانست در شرایطی که سلجوقیان قدرت نظامی عظیمی در اختیار داشتند، یک شبکه سیاسی و نظامی ایجاد کند که بیش از یک قرن دوام آورد.
او به جای رویارویی مستقیم با ارتشهای بزرگ، از جغرافیای کوهستان، قلعههای مستحکم، سازمان مذهبی، اطلاعات، دیپلماسی و عملیات فدائیان استفاده کرد.
همین ترکیب، دولت الموت را به یکی از منحصربهفردترین ساختارهای سیاسی قرون میانه ایران تبدیل کرد.
از «حشاشین» تا Assassin
شاید جالبترین میراث این جنبش، نه خود دولت الموت، بلکه واژهای باشد که از آن به زبانهای جهان راه پیدا کرد.
واژه:
Assassin
امروزه در زبان انگلیسی و بسیاری از زبانهای دیگر به معنای «قاتل» یا «آدمکش» به کار میرود.
اما پشت این واژه، تاریخ طولانی اسماعیلیان نزاری، فدائیان الموت، جنگهای صلیبی، روایتهای اروپایی و افسانههای قرون وسطایی قرار دارد.
نامی که ابتدا برای اشاره به یک جامعه مذهبی خاص استفاده میشد، به مرور معنای خود را تغییر داد و در نهایت وارد زبان عمومی شد.
بنابراین هر بار که امروزه واژه Assassin را میشنویم، در واقع بخشی از تاریخ قرون وسطی و داستان پیچیدهای را به یاد میآوریم که از کوههای ایران آغاز شد.
جمعبندی
داستان حسن صباح و حشاشین، داستان یک «فرقه مخفی قاتلان» به معنای ساده و هالیوودی آن نیست.
این داستان، روایت شکلگیری اسماعیلیان نزاری، اختلافات درونی اسماعیلیه، مبارزه با سلجوقیان، تصرف الموت، ایجاد شبکهای از دژهای کوهستانی، ظهور فدائیان، استفاده از ترور سیاسی، گسترش نزاریان به شام و در نهایت برخورد آنان با مغولان است.
حسن صباح در سال ۱۰۹۰ میلادی الموت را به مرکز جنبشی تبدیل کرد که با وجود ضعف عددی و نظامی، توانست بیش از یک قرن در برابر قدرتهای بزرگ منطقه دوام بیاورد.
فدائیان نزاری واقعاً وجود داشتند و در ترور شخصیتهای سیاسی مهم نقش داشتند.
اما داستان مشهور حشیش، باغ بهشت و جوانانی که با مواد مخدر کنترل میشدند، بیشتر بخشی از افسانههای قرون وسطایی است تا واقعیتی که اسناد تاریخی آن را تأیید کنند.
در سال ۱۲۵۶ میلادی، هلاکوخان مغول الموت را تصرف کرد و دولت نزاری ایران فروپاشید.
اما نام الموت و حسن صباح باقی ماند.
و در غرب، واژهای که از نام تحقیرآمیز این جامعه سرچشمه گرفته بود، به یکی از شناختهشدهترین واژههای زبانهای اروپایی تبدیل شد:
ASSASSIN
نامی که امروز معنای «آدمکش» دارد، اما ریشه تاریخی آن به جامعهای پیچیده از شیعیان اسماعیلی نزاری، دژهای کوهستانی ایران، فدائیان و تاریخ پرآشوب قرون میانه بازمیگردد.
منابع:
- Farhad Daftary, The Isma'ilis: Their History and Doctrines
- Farhad Daftary, The Assassin Legends: Myths of the Isma'ilis
- Encyclopaedia Iranica, Ḥasan Ṣabbāḥ
- Encyclopaedia Iranica, Ismaʿilism iii. Ismaʿili History
- Encyclopaedia Iranica, Fedāʾī
- Institute of Ismaili Studies, The Assassin Legends
- Institute of Ismaili Studies, Assassin
- ʿAṭā-Malek Juvaynī, Tārīkh-i Jahāngushāy
- Rashid al-Din, Jāmiʿ al-Tawārīkh
#حشاشین, #اساسین, #حسن صباح, #اسماعیلیان نزاریپیوند: اسماعیلیان نزاری↪︎
