
ترجمه کامل ۷۶ بند کتیبه مشهور داریوش بزرگ در بیستون، کرمانشاه.
DB: DB I, DB II, DB III, DB IV, DB V
DB I
[DB I.1]
منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ، نوهٔ ارشام، هخامنشی.
[DB I.2]
داریوش شاه گوید: پدر من ویشتاسپ است؛ پدر ویشتاسپ ارشام بود؛ پدر ارشام آریارمنه بود؛ پدر آریارمنه چیشپیش بود؛ پدر چیشپیش هخامنش بود.
[DB I.3]
داریوش شاه گوید: از این رو ما هخامنشی نامیده میشویم. از دیرباز نجیبزاده بودهایم؛ از دیرباز خاندان ما شاه بوده است.
[DB I.4]
داریوش شاه گوید: هشت تن از خاندان من پیش از من شاه بودند. من نهمین هستم. نه تن از ما پشت سر هم شاه بودهایم.
[DB I.5]
داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا من شاه هستم. اهورامزدا پادشاهی را به من بخشید.
[DB I.6]
داریوش شاه گوید: اینها کشورهایی هستند که زیر فرمان من هستند و به خواست اهورامزدا من شاه آنها شدم: پارس، ایلام، بابل، آشور، عربستان، مصر، کشورهای کنار دریا، لیدی، یونان، ماد، ارمنستان، کاپادوکیه، پارت، زرنگ، هرات، خوارزم، باختر، سغد، گنداره، سکا، ثَتَگوش، رخج و مَکا؛ در مجموع بیستوسه کشور.
[DB I.7]
داریوش شاه گوید: اینها کشورهایی هستند که زیر فرمان من هستند؛ به خواست اهورامزدا تابع من شدند و به من خراج میدادند. آنچه از سوی من به آنها فرمان داده میشد، چه در شب و چه در روز، انجام میدادند.
[DB I.8]
داریوش شاه گوید: در میان این کشورها، هر کس دوست من بود، او را نیک نگاه داشتم؛ هر کس دشمن بود، او را سخت درهم شکستم. به خواست اهورامزدا این کشورها فرمانهای مرا پذیرفتند؛ همانگونه که از سوی من به آنها فرمان داده میشد، همانگونه عمل میکردند.
[DB I.9]
داریوش شاه گوید: اهورامزدا این شاهنشاهی را به من بخشید. اهورامزدا مرا یاری کرد تا این شاهنشاهی را به دست آوردم؛ به خواست اهورامزدا من این شاهنشاهی را دارم.
[DB I.10]
داریوش شاه گوید: آنچه من پس از شاه شدن انجام دادم، این است. کمبوجیه، پسر کوروش، که از خاندان ما بود، پیش از من شاه بود. کمبوجیه برادری داشت که بردیا نام داشت، از یک پدر و یک مادر با کمبوجیه. پس از آن کمبوجیه بردیا را کشت. هنگامی که کمبوجیه بردیا را کشت، مردم نمیدانستند که بردیا کشته شده است. سپس کمبوجیه به مصر رفت.
هنگامی که کمبوجیه به مصر رفت، مردم شورشی شدند و در کشور، در پارس و ماد و دیگر سرزمینها، دروغ بسیار شد.
[DB I.11]
داریوش شاه گوید: پس از آن مردی مغ، گئومات نام، در پاَیشییائووادا، در کوهی به نام اَرَکَدریش، شورش کرد. در چهاردهمین روز ماه وییَخَنَه شورش کرد. او به مردم دروغ گفت و گفت: «من بردیا، پسر کوروش، برادر کمبوجیه هستم.» سپس همه مردم شورشی شدند و از کمبوجیه به سوی او رفتند، هم پارس و هم ماد و دیگر کشورها.
او پادشاهی را به دست گرفت. در نهمین روز ماه گرمَهپَدَه پادشاهی را به دست گرفت. پس از آن کمبوجیه به مرگ طبیعی درگذشت.
[DB I.12]
داریوش شاه گوید: آن پادشاهی که گئومات مغ از کمبوجیه گرفت، از دیرباز متعلق به خاندان ما بود. پس از آنکه گئومات مغ پادشاهی را از کمبوجیه، از پارس و ماد و دیگر کشورها گرفت، هرچه میخواست انجام داد و شاه شد.
[DB I.13]
داریوش شاه گوید: هیچ مردی، نه پارسی، نه مادی و نه کسی از خاندان ما، وجود نداشت که بتواند گئومات مغ را از پادشاهی برکنار کند. مردم بسیار از او میترسیدند، زیرا بسیاری از کسانی را که بردیای واقعی را میشناختند کشت. او آنان را میکشت تا کسی نداند که «من بردیا، پسر کوروش نیستم.»
هیچکس جرئت نکرد علیه گئومات مغ اقدامی کند، تا اینکه من آمدم. آنگاه من از اهورامزدا یاری خواستم. اهورامزدا مرا یاری کرد.
در دهمین روز ماه بَغیادی، من با چند مرد، گئومات مغ و مردان برجستهای را که پیرو او بودند، کشتم. در دژی به نام سیکَیَوَوتیش، در ناحیهای به نام نیسایه در ماد، او را کشتم و پادشاهی را از او گرفتم. به خواست اهورامزدا شاه شدم و اهورامزدا پادشاهی را به من بخشید.
[DB I.14]
داریوش شاه گوید: پادشاهیای را که از خاندان ما گرفته شده بود، بازگرداندم و آن را بر بنیاد خودش استوار کردم. نیایشگاههایی را که گئومات مغ ویران کرده بود، بازسازی کردم و چراگاهها، گلهها، خانهها و اموالی را که گئومات مغ از مردم گرفته بود، به آنان بازگرداندم. مردم پارس و ماد و دیگر کشورها را در جای خود مستقر کردم و آنچه را گرفته شده بود، همانگونه که در روزگار گذشته بود، بازگرداندم.
این کارها را به خواست اهورامزدا انجام دادم. تلاش کردم تا خاندان ما را در جایگاه خود، همانگونه که در گذشته بود، برقرار کنم. به خواست اهورامزدا تلاش کردم تا گئومات مغ خاندان ما را از میان نبرد.
[DB I.15]
داریوش شاه گوید: این بود آنچه پس از شاه شدن انجام دادم.
[DB I.16]
داریوش شاه گوید: پس از آنکه گئومات مغ را کشتم، مردی به نام آَشّینا، پسر اوپَدرمه، در ایلام شورش کرد و به مردم ایلام گفت: «من در ایلام شاه هستم.» پس مردم ایلام شورشی شدند و به سوی آَشّینا رفتند و او در ایلام شاه شد.
همچنین مردی بابلی به نام نیدینتو-بِل، پسر کینزِر، در بابل شورش کرد و به مردم دروغ گفت و گفت: «من نبوکدنصر، پسر نبونید، هستم.» پس تمام بابل به سوی نیدینتو-بل رفت و بابل شورشی شد. او پادشاهی بابل را به دست گرفت.
[DB I.17]
داریوش شاه گوید: سپس سپاهی به ایلام فرستادم. آَشّینا را در بند نزد من آوردند و من او را کشتم.
[DB I.18]
داریوش شاه گوید: پس از آن به سوی نیدینتو-بل که خود را نبوکدنصر مینامید، حرکت کردم. سپاه نیدینتو-بل در کنار دجله موضع گرفته بود و به سبب آب رودخانه عبور از آن ممکن نبود. بنابراین بخشی از سپاه خود را بر پوستهای بادکرده از آب قرار دادم، بخشی را بر شترها سوار کردم و برای بخشی دیگر اسب آوردم. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا از دجله گذشتیم. سپس سپاه نیدینتو-بل را بهکلی شکست دادم.
در بیستوششمین روز ماه آثییادیه با آنان وارد نبرد شدیم.
[DB I.19]
داریوش شاه گوید: پس از آن به سوی بابل حرکت کردم. پیش از آنکه به بابل برسم، نیدینتو-بل که خود را نبوکدنصر مینامید، با سپاهی آمد و در شهری به نام زازانه، در کنار فرات، آماده نبرد شد. سپس با یکدیگر جنگیدیم. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه نیدینتو-بل را بهکلی شکست دادم. دشمن به آب گریخت و آب آنان را برد.
در دومین روز ماه اَنامَکَه با آنان وارد نبرد شدیم.
DB II
[DB II.20]
داریوش شاه گوید: پس از آن نیدینتو-بل با چند سوار به بابل گریخت. سپس من به سوی بابل حرکت کردم. به خواست اهورامزدا بابل را گرفتم و نیدینتو-بل را اسیر کردم. سپس نیدینتو-بل را در بابل کشتم.
[DB II.21]
داریوش شاه گوید: هنگامی که من در بابل بودم، این کشورها از من شوریدند: پارس، ایلام، ماد، آشور، مصر، پارت، مَرگیانه، ثَتَگوش و سکا.
[DB II.22]
داریوش شاه گوید: مردی به نام مرتیا، پسر زینزَکریش، در شهری در پارس به نام کوگَنَکا زندگی میکرد. این مرد در ایلام شورش کرد و به مردم گفت: «من اومَنیش، شاه ایلام هستم.»
[DB II.23]
داریوش شاه گوید: در آن هنگام من با ایلام رابطهای دوستانه داشتم. سپس ایلامیانی که از من میترسیدند، مرتیا را که رهبر آنان بود، گرفتند و کشتند.
[DB II.24]
داریوش شاه گوید: مردی مادی به نام فرَوَرتیش در ماد شورش کرد و به مردم گفت: «من خَشَثریته، از خاندان کیاکسار هستم.» پس مادهایی که در کاخ بودند از من شوریدند و به فرورتیش پیوستند. او در ماد شاه شد.
[DB II.25]
داریوش شاه گوید: سپاه پارس و ماد که با من بود، اندک بود. با این حال سپاه دیگری فرستادم. مردی پارسی به نام هیدَرن را که خدمتگزار من بود، فرمانده آنان کردم و به او گفتم: «برو و آن سپاه مادی را که مرا به رسمیت نمیشناسد، شکست بده.»
پس هیدرن با سپاه حرکت کرد. هنگامی که به ماد رسید، در شهری در ماد به نام ماروش با مادها جنگید. در آن هنگام کسی که رهبر مادها بود، در آنجا حضور نداشت.
اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد. در بیستوهفتمین روز ماه اَنامَکَه این نبرد انجام شد. پس سپاه من در ناحیهای در ماد به نام کَمپَندا منتظر من ماند تا من به ماد رسیدم.
[DB II.26]
داریوش شاه گوید: مردی ارمنی به نام دادَرشی، خدمتگزار من، را به ارمنستان فرستادم و به او گفتم: «برو و آن سپاهی را که شورشی است و مرا به رسمیت نمیشناسد، شکست بده.»
پس دادَرشی رفت. هنگامی که به ارمنستان رسید، شورشیان گرد آمدند و برای جنگ به سوی دادَرشی پیش آمدند. در جایی در ارمنستان به نام زوزّا با یکدیگر جنگیدند. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد.
در هشتمین روز ماه ثورَواهَرَه این نبرد انجام شد.
[DB II.27]
داریوش شاه گوید: شورشیان برای بار دوم گرد آمدند و برای جنگ به سوی دادَرشی پیش آمدند. در دژی در ارمنستان به نام تیگرا با یکدیگر جنگیدند. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد.
در هجدهمین روز ماه ثورَواهَرَه این نبرد انجام شد.
[DB II.28]
داریوش شاه گوید: شورشیان برای بار سوم گرد آمدند و برای جنگ به سوی دادَرشی پیش آمدند. در دژی در ارمنستان به نام اویاما با یکدیگر جنگیدند. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد.
در نهمین روز ماه ثَیگَچیش این نبرد انجام شد. سپس دادَرشی در ارمنستان منتظر من ماند تا من به ارمنستان رسیدم.
[DB II.29]
داریوش شاه گوید: مردی پارسی به نام وَهومیسا، خدمتگزار من، را به ارمنستان فرستادم و به او گفتم: «برو و آن سپاهی را که شورشی است و مرا به رسمیت نمیشناسد، شکست بده.»
پس وَهومیسا رفت. هنگامی که به ارمنستان رسید، شورشیان گرد آمدند و برای جنگ به سوی وَهومیسا پیش آمدند. در جایی در آشور به نام ایزالا با یکدیگر جنگیدند. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد.
در پانزدهمین روز ماه اَنامَکَه این نبرد انجام شد.
[DB II.30]
داریوش شاه گوید: شورشیان برای بار دوم گرد آمدند و برای جنگ به سوی وَهومیسا پیش آمدند. در جایی در ارمنستان به نام اوتییَرا با یکدیگر جنگیدند. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد.
در پایان ماه ثورَواهَرَه این نبرد انجام شد. سپس وَهومیسا در ارمنستان منتظر من ماند تا من به ارمنستان رسیدم.
[DB II.31]
داریوش شاه گوید: سپس از بابل بیرون آمدم و به ماد رفتم. هنگامی که به ماد رسیدم، فرورتیش که خود را شاه ماد مینامید، به سوی من، به شهری در ماد به نام کوندوروش، آمد تا جنگ کند. سپس با یکدیگر جنگیدیم. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد.
در بیستوپنجمین روز ماه اَدوکَنَیشا جنگ کردیم.
[DB II.32]
داریوش شاه گوید: پس از آن فرورتیش با چند سوار از آنجا گریخت و به ناحیهای در ماد به نام رَگا رفت. سپس سپاهی برای تعقیب او فرستادم. فرورتیش دستگیر شد و نزد من آورده شد.
من بینی و گوشهای او را بریدم و زبانش را بریدم و یک چشم او را کور کردم. او را در بند در برابر کاخ من نگاه داشتند و همه مردم او را دیدند.
سپس او را در هگمتانه به دار آویختم. مردانی را که از پیروان برجسته او بودند، درون دژ هگمتانه پوست کندم و پوستهایشان را که با کاه پر شده بود، آویختم.
[DB II.33]
داریوش شاه گوید: مردی به نام تریتانتَخمه، از مردم ساگارتی، علیه من شورش کرد و به مردم خود گفت: «من در ساگارتی شاه هستم، از خاندان کیاکسار.»
پس سپاهی از پارس و ماد فرستادم. مردی مادی به نام تَخمَسپَدا، خدمتگزار من، را فرمانده آنان کردم و به او گفتم: «برو و آن سپاهی را که شورشی است و مرا به رسمیت نمیشناسد، شکست بده.»
پس تَخمَسپَدا با سپاه رفت و با تریتانتَخمه جنگید. اهورامزدا مرا یاری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد و تریتانتَخمه را گرفتند و نزد من آوردند.
سپس بینی و گوشهای او را بریدم و یک چشم او را کور کردم. او را در بند در برابر کاخ من نگاه داشتند و همه مردم او را دیدند. سپس او را در اَربِلا به دار آویختم.
[DB II.34]
داریوش شاه گوید: این بود آنچه من در ماد انجام دادم.
[DB II.35]
داریوش شاه گوید: پارت و هیرکانی از من شوریدند و خود را در طرف فرورتیش قرار دادند. پدر من، ویشتاسپ، در پارت بود و مردم او را ترک کردند و شورشی شدند.
سپس ویشتاسپ با سپاهیانی که وفادار مانده بودند حرکت کرد. در شهری در پارت به نام ویشپَوزاتی با پارتها جنگید. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد.
در دومین روز ماه وییَخَنَه این نبرد انجام شد.
DB III
[DB III.36]
داریوش شاه گوید: سپس سپاهی پارسی از رَگا به سوی ویشتاسپ فرستادم. هنگامی که آن سپاه به ویشتاسپ رسید، او با سپاه حرکت کرد.
در شهری در پارت به نام پَتیگَرَبَنا با شورشیان جنگید. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا ویشتاسپ آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد.
در نخستین روز ماه گرمَهپَدَه این نبرد انجام شد.
[DB III.37]
داریوش شاه گوید: سپس آن کشور از آن من شد. این بود آنچه من در پارت انجام دادم.
[DB III.38]
داریوش شاه گوید: کشور مَرگیانه علیه من شورش کرد. مردی مَرگیانی به نام فرادا را رهبر خود کردند.
سپس مردی پارسی به نام دادَرشی، خدمتگزار من و ساتراپ باختر، را علیه او فرستادم و به او گفتم: «برو و آن سپاهی را که مرا به رسمیت نمیشناسد، شکست بده.»
پس دادَرشی با سپاه رفت و با مَرگیانیان جنگید. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد.
در بیستوسومین روز ماه آثییادیه این نبرد انجام شد.
[DB III.39]
داریوش شاه گوید: سپس آن کشور از آن من شد. این بود آنچه من در باختر انجام دادم.
[DB III.40]
داریوش شاه گوید: مردی به نام وَهیَزداته در شهری به نام تَراوا، در ناحیهای در پارس به نام وائوتی، زندگی میکرد. این مرد برای بار دوم در پارس شورش کرد و به مردم گفت: «من بردیا، پسر کوروش هستم.»
پس مردم پارسی که در کاخ بودند، از فرمان من روی گرداندند. آنان علیه من شورش کردند و به سوی وهیَزداته رفتند. او در پارس شاه شد.
[DB III.41]
داریوش شاه گوید: سپس سپاه پارس و ماد را که با من بود فرستادم. مردی پارسی به نام اَرتَوَردیه، خدمتگزار من، را فرمانده آنان کردم.
باقی سپاه پارس نزد من در ماد آمد. سپس اَرتَوَردیه با سپاه به پارس رفت. هنگامی که به پارس رسید، در شهری در پارس به نام رَخا، وهیَزداته که خود را بردیا مینامید، با سپاه به سوی اَرتَوَردیه آمد تا جنگ کند. سپس با یکدیگر جنگیدند.
اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من سپاه وهیَزداته را بهکلی شکست داد.
در دوازدهمین روز ماه ثورَواهَرَه این نبرد انجام شد.
[DB III.42]
داریوش شاه گوید: سپس وهیَزداته با چند سوار از آنجا گریخت و به پَیشییائووَدا رفت. از آنجا برای بار دوم با سپاهی علیه اَرتَوَردیه حرکت کرد تا جنگ کند.
در کوهی به نام پارگا با یکدیگر جنگیدند. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من سپاه وهیَزداته را بهکلی شکست داد.
در پنجمین روز ماه گرمَهپَدَه این نبرد انجام شد.
سپس وهیَزداته را گرفتند و مردانی را که از پیروان برجسته او بودند نیز گرفتند.
[DB III.43]
داریوش شاه گوید: سپس وهیَزداته و مردانی را که از پیروان برجسته او بودند، در شهری در پارس به نام اووَدایچَیه به دار آویختم.
[DB III.44]
داریوش شاه گوید: این بود آنچه من در پارس انجام دادم.
[DB III.45]
داریوش شاه گوید: وهیَزداته، که خود را بردیا مینامید، سپاهی را به رخج، علیه مردی پارسی به نام ویوانَه، خدمتگزار من و ساتراپ رخج، فرستاد.
او مردی را فرمانده آنان کرد و به او گفت: «برو، ویوانَه و سپاهی را که داریوش شاه را به رسمیت میشناسد، شکست بده.»
پس سپاهی که وهیَزداته فرستاده بود، برای جنگ با ویوانَه حرکت کرد. در دژی به نام کَپیشَکَنی با یکدیگر جنگیدند.
اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد.
در سیزدهمین روز ماه اَنامَکَه این نبرد انجام شد.
[DB III.46]
داریوش شاه گوید: شورشیان برای بار دوم گرد آمدند و برای جنگ با ویوانَه حرکت کردند. در جایی به نام گَندوتاوا با یکدیگر جنگیدند.
اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشی را بهکلی شکست داد.
در هفتمین روز ماه وییَخَنَه این نبرد انجام شد.
[DB III.47]
داریوش شاه گوید: مردی که فرمانده سپاهی بود که وهیَزداته علیه ویوانَه فرستاده بود، با چند سوار از آنجا گریخت. آنان به دژی در رخج به نام اَرشادا رفتند.
سپس ویوانَه با سپاه به دنبال آنان رفت. در آنجا او را گرفت و مردانی را که از پیروان برجسته او بودند، کشت.
[DB III.48]
داریوش شاه گوید: سپس آن کشور از آن من شد. این بود آنچه من در رخج انجام دادم.
[DB III.49]
داریوش شاه گوید: هنگامی که من در پارس و ماد بودم، بابلیان برای بار دوم علیه من شورش کردند.
مردی به نام اَرَخَه، ارمنی و پسر هَلدیتا، در بابل شورش کرد. در جایی به نام دوبالا به مردم دروغ گفت و گفت: «من نبوکدنصر، پسر نبونید هستم.»
پس مردم بابل علیه من شورش کردند و به سوی اَرَخَه رفتند. او بابل را گرفت و در بابل شاه شد.
[DB III.50]
داریوش شاه گوید: سپس سپاهی به بابل فرستادم. مردی پارسی به نام ویدَفَرنا، خدمتگزار من، را فرمانده آنان کردم و به آنان گفتم: «بروید و آن سپاه بابلی را که مرا به رسمیت نمیشناسد، شکست دهید.»
سپس ویدَفَرنا با سپاه به بابل رفت. اهورامزدا مرا یاری کرد و به خواست اهورامزدا ویدَفَرنا بابلیان را شکست داد و مردم را دوباره به سوی من آورد.
در بیستودومین روز ماه مَرگَزَنَش، اَرَخَه را که خود را نبوکدنصر مینامید، و مردانی را که از پیروان برجسته او بودند، گرفتند.
سپس من فرمان دادم: «اَرَخَه و مردانی را که از پیروان برجسته او هستند، در بابل به دار آویزند.»
DB IV
[DB IV.51]
داریوش شاه گوید: این بود آنچه من در بابل انجام دادم.
[DB IV.52]
داریوش شاه گوید: این بود آنچه من انجام دادم. به خواست اهورامزدا همواره عمل کردم.
پس از آنکه شاه شدم، در یک سال نوزده نبرد کردم و به خواست اهورامزدا نه شاه را شکست دادم و آنان را اسیر کردم.
یکی گئومات مغ بود. او دروغ گفت و گفت: «من بردیا، پسر کوروش هستم.» او پارس را شورشی کرد.
دیگری آَشّینا، ایلامی بود. او دروغ گفت و گفت: «من شاه ایلام هستم.» او ایلام را شورشی کرد.
دیگری نیدینتو-بل، بابلی بود. او دروغ گفت و گفت: «من نبوکدنصر، پسر نبونید هستم.» او بابل را شورشی کرد.
دیگری مرتیا، پارسی بود. او دروغ گفت و گفت: «من اومَنیش، شاه ایلام هستم.» او ایلام را شورشی کرد.
دیگری فرورتیش، مادی بود. او دروغ گفت و گفت: «من خَشَثریته، از خاندان کیاکسار هستم.» او ماد را شورشی کرد.
دیگری تریتانتَخمه، ساگارتی بود. او دروغ گفت و گفت: «من در ساگارتی شاه هستم، از خاندان کیاکسار.» او ساگارتی را شورشی کرد.
دیگری فرادا، از مَرگیانه بود. او دروغ گفت و گفت: «من شاه مَرگیانه هستم.» او مَرگیانه را شورشی کرد.
دیگری وهیَزداته، پارسی بود. او دروغ گفت و گفت: «من بردیا، پسر کوروش هستم.» او پارس را شورشی کرد.
دیگری اَرَخَه، ارمنی بود. او دروغ گفت و گفت: «من نبوکدنصر، پسر نبونید هستم.» او بابل را شورشی کرد.
[DB IV.53]
داریوش شاه گوید: این نه شاه را در این جنگها اسیر کردم.
[DB IV.54]
داریوش شاه گوید: درباره این کشورهایی که شورش کردند، دروغ آنان را شورشی کرد و مردم را فریب دادند. سپس اهورامزدا آنان را به دست من سپرد و من با آنان چنان کردم که خواست من بود.
[DB IV.55]
داریوش شاه گوید: ای کسی که پس از من شاه خواهی شد، خود را بهشدت از دروغ حفظ کن. اگر میخواهی کشورت در امان باشد، دروغگو را بهسختی مجازات کن.
[DB IV.56]
داریوش شاه گوید: این است آنچه من انجام دادم و به خواست اهورامزدا همواره عمل کردم. هر کس که پس از این نوشته را بخواند، بگذار آنچه من انجام دادهام را باور کند. آن را دروغ نپندارد.
[DB IV.57]
داریوش شاه گوید: اهورامزدا را گواه میگیرم که آنچه گفتهام راست است و دروغ نیست؛ همه این کارها را در یک سال انجام دادم.
[DB IV.58]
داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا کارهای بسیار بیشتری انجام دادم که در این نوشته ثبت نشده است. دلیل آن این است که مبادا کسی که بعدها این نوشته را میخواند، کارهای من را بیش از اندازه بداند، باور نکند و آنها را دروغ بپندارد.
[DB IV.59]
داریوش شاه گوید: شاهانی که پیش از من بودند، تا زمانی که زنده بودند، چنین کاری را که به لطف اهورامزدا من در یک سال انجام دادم، انجام نداده بودند.
[DB IV.60]
داریوش شاه گوید: اکنون بگذار آنچه من انجام دادهام تو را قانع کند. به خاطر مردم، آن را پنهان مکن. اگر این فرمان را پنهان نکنی و آن را به مردم اعلام کنی، اهورامزدا دوست تو باشد، خاندان تو بسیار شود و عمرت دراز باشد.
[DB IV.61]
داریوش شاه گوید: اگر این فرمان را پنهان کنی و آن را به مردم اعلام نکنی، اهورامزدا تو را بکشد و خاندان تو نابود شود.
[DB IV.62]
داریوش شاه گوید: این بود آنچه در یک سال انجام دادم و به خواست اهورامزدا همواره عمل کردم. اهورامزدا مرا یاری کرد و دیگر ایزدان نیز، هرچه که هستند.
[DB IV.63]
داریوش شاه گوید: از این رو اهورامزدا مرا یاری کرد و همه ایزدان دیگر نیز، زیرا من بدکار نبودم، دروغگو نبودم، ستمگر نبودم، نه من و نه هیچکس از خاندان من.
من بر پایه راستی و عدالت فرمانروایی کردم. نه به ناتوان و نه به توانا ستم کردم. هر کس که خاندان مرا یاری کرد، او را نیک نواختم؛ هر کس دشمن بود، او را نابود کردم.
[DB IV.64]
داریوش شاه گوید: ای کسی که پس از من شاه خواهی شد، هر کس که دروغگو یا شورشی باشد، یا دوستدار و وفادار نباشد، او را مجازات کن.
[DB IV.65]
داریوش شاه گوید: ای کسی که پس از این، این نوشته را که من نوشتهام یا این نقشها را خواهی دید، آنها را نابود مکن، بلکه تا زمانی که زنده هستی از آنها نگهداری کن.
[DB IV.66]
داریوش شاه گوید: اگر این نوشته یا این نقشها را دیدی و آنها را نابود نکردی و تا زمانی که خاندان تو باقی است از آنها نگهداری کردی، اهورامزدا دوست تو باشد، خاندان تو بسیار شود، عمرت دراز باشد و اهورامزدا هر کاری را که انجام میدهی برایت نیک و کامیاب گرداند.
[DB IV.67]
داریوش شاه گوید: اگر این نوشته یا این نقشها را دیدی و آنها را نابود کردی و تا زمانی که خاندان تو باقی است از آنها نگهداری نکردی، اهورامزدا تو را بکشد، خاندان تو نابود شود و اهورامزدا هر کاری را که انجام میدهی نابود کند.
[DB IV.68]
داریوش شاه گوید: اینان مردانی هستند که هنگام کشتن گئومات مغ، که بردیا نامیده میشد، با من بودند. سپس این مردان به عنوان پیروان و یاران من مرا یاری کردند:
ویدَفَرنا، پسر وایَسپارا، پارسی؛
اوتانا، پسر ثوخره، پارسی؛
گَوبَرووا، پسر مَردونیه، پارسی؛
ویدَرنا، پسر بَگَبیگنه، پارسی؛
بَگَبوخشا، پسر داتووَهیا، پارسی؛
اَردومَنیش، پسر وَکَئوکا، پارسی.
[DB IV.69]
داریوش شاه گوید: ای کسی که پس از من شاه خواهی شد، از خاندان این مردان نگهداری کن.
[DB IV.70]
داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این نوشتهای است که من ایجاد کردم. افزون بر این، این نوشته به خط آریایی بود و بر لوحهای گِلی و پوست نوشته شد. افزون بر این، پیکرهای از خودم ساختم. افزون بر این، تبارنامه خود را نیز ثبت کردم.
این نوشته نوشته شد و در حضور من خوانده شد. سپس این نوشته را به همه کشورهای شاهنشاهی فرستادم. مردم در همهجا بر پایه آن کار کردند.
DB V
[DB V.71]
داریوش شاه گوید: این است آنچه در سال دوم و سوم فرمانرواییام انجام دادم.
کشوری که ایلام نام داشت علیه من شورش کرد. مردی ایلامی به نام آتَمَیته را رهبر خود کردند.
سپس سپاهی به ایلام فرستادم. مردی پارسی به نام گَوبَرووا، خدمتگزار من، را فرمانده آنان کردم.
سپس گَوبَرووا با سپاه حرکت کرد و با ایلامیان جنگید. او بسیاری از سپاهیان آنان را کشت و آتَمَیته، رهبر آنان، را گرفت و نزد من آورد و من او را کشتم.
سپس آن کشور از آن من شد.
[DB V.72]
داریوش شاه گوید: آن ایلامیان بیوفا بودند و اهورامزدا را نمیپرستیدند. من اهورامزدا را پرستش کردم و به خواست اهورامزدا با آنان همان کردم که خواست من بود.
[DB V.73]
داریوش شاه گوید: هر کس اهورامزدا را پرستش کند، بر او برکت الهی خواهد بود، چه در زندگی و چه پس از مرگ.
[DB V.74]
داریوش شاه گوید: پس از آن با سپاهی به سوی سکاها رفتم، به دنبال سکاهایی که کلاه نوکتیز بر سر میگذارند.
این سکاها از برابر من عقب رفتند. هنگامی که به رود رسیدم، با تمام سپاه از آن گذشتم. پس از آن سکاها را بهشدت شکست دادم. یکی از سران آنان را اسیر کردم و او را در بند نزد من آوردند.
همچنین کسی را که بزرگترین رهبر آنان بود، به نام سکونخا، گرفتند و در بند نزد من آوردند.
آنجا رهبر دیگری را به جای او قرار دادم، همانگونه که خواست من بود. سپس آن سرزمین از آن من شد.
[DB V.75]
داریوش شاه گوید: آن سکاها بیوفا بودند و اهورامزدا را نمیپرستیدند. من اهورامزدا را پرستش کردم و به خواست اهورامزدا با آنان همان کردم که خواست من بود.
[DB V.76]
داریوش شاه گوید: هر کس اهورامزدا را پرستش کند، بر او برکت الهی خواهد بود، چه در زندگی و چه پس از مرگ.
#کتیبه بیستون, #داریوش بزرگ, #هخامنشیان, #ایران ماپیوند: هخامنشیان↪︎ | کتیبه بیستون داریوش بزرگ؛ متن، ترجمه، تاریخچه و رازهای یکی از مهمترین کتیبههای هخامنشی↪︎
